حس تلخ نرسیدن
دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته ...
که می خوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی ...
باز لحظه های غم انگیز جدایی ...
باز لحظه های ناگزیر دلبریدن ....
بازم آخر راهو حس تلخ نرسیدن ...
×وقتی که ساده باشی در جامه نجابت ... از تو نیاز و خواهش از آسمان اجابت×
دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته ...
که می خوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی ...
باز لحظه های غم انگیز جدایی ...
باز لحظه های ناگزیر دلبریدن ....
بازم آخر راهو حس تلخ نرسیدن ...
آقا اجازه مبحث امروز ما خداست توضیح می دهید که جای خدا کجاست ؟
قرآن نوشته همه جا هست و مادرم اصرار می کند که کمی قبله سمت راست
من جمعه می روم لب دریا کنار آب آنجا نماز جمعه زلال است بی ریاست
کاج همیشه سبز که بیرون مدرسه استاد درس دینی و قرآن بچه هاست
آقا شما حقیرترید از سوال من این درس نان خشک سر سفره شماست
من ساکتم دبیر به من صفر می دهد شاگرد تنبلی که حواسش پی خداست ... .
حالا می فهمم چرا هدیه های خداوند گاهی به دستم نمی رسه ... شاید خدا همه هدیه هایی که ازش خواستم رو بهم داده اما شاید من دیر سر قرار حاضر شدم که از دستشون دادم .
باید ساعتم رو با ساعت خدا تنظیم می کردم ... ![]()
حیف از آن صداقتی که بود و نیست... آن همه نجابتی که بود و نیست
ای شکوه سبز تو برای من... سایه حمایتی که بود و نیست
یک صدای خسته در گلوی نی... ناله شکایتی که بود و نیست
آن همه دو بیتی آن هم غزل .... شرح بی نهایتی که بود و نیست
عشق اگر چه گاه جلوه می کند ...
عاشقی حکایتی که بود و نیست .![]()
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ... آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني...
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني... آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ...
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي...
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ...
مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟![]()