تبليغاتX
× به نام یگانه آرامش بخش دلهای بی قرار ×

× به نام یگانه آرامش بخش دلهای بی قرار ×

×وقتی که ساده باشی در جامه نجابت ... از تو نیاز و خواهش از آسمان اجابت×

حس تلخ نرسیدن

حال من دست خودم نیست ...

                                     دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته ...

                               که می خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی ... 

                              باز لحظه های غم انگیز جدایی ...

باز لحظه های ناگزیر دلبریدن ....  

                             بازم آخر راهو حس تلخ نرسیدن ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 9:34 PM  توسط (-)  | 

نبسته ام به کس دل

 
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
 
زمن هرآنکه او دور
چودل به سینه نزدیک
به من هرآنکه نزدیک
از او جدا جدا من
 
نه چشم دل به سوئی
نه باده در سبوئی
که ترکنم گلوئی
به یاد آشنا من
 
ستاره ها نهفتم
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
 
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 6:13 PM  توسط (-)  | 

خدا کجاست ؟؟؟؟؟

آقا اجازه مبحث امروز ما خداست                     توضیح می دهید که جای خدا کجاست ؟

قرآن نوشته همه جا هست و مادرم                 اصرار می کند که کمی قبله سمت راست

من جمعه می روم لب دریا کنار آب                  آنجا نماز جمعه زلال است بی ریاست

کاج همیشه سبز که بیرون مدرسه                  استاد درس دینی و قرآن بچه هاست

آقا شما حقیرترید از سوال من                         این درس نان خشک سر سفره شماست

من ساکتم دبیر به من صفر می دهد               شاگرد تنبلی که حواسش پی خداست ...  .

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 8:1 PM  توسط (-)  | 

ساعت به وقت ...

(گفته بود هواپیماشون ساعت ۳ پرواز می کنه . با محاسبات من باید ۴ساعت دیگه یعنی سر ساعت ۷ به مشهد  می رسید .باید به استقبالش می رفتم تا بهش نشون بد چقدر براش ارزش قائلم .ساعت ۷ فرودگاه بودم اما نه از اون خبری بود و نه از هواپیماش ... خیلی نگران شدم وقتی از مسئول باجه اطلاعات سوال کردم متوجه شدم اون پرواز ساعت ۳ به وقت محلی حرکت می کرده نه به وقت مشهد ...همه چیز بهم ریخت ... واسه کار من هیچ توجیهی وجود نداشت ... همه چی رو از دست دادم...برای اینکه به موقع سر قرار حاضر بشم باید ساعتم رو با ساعت اون تنظیم می کردم ... )

 

حالا می فهمم چرا هدیه های خداوند گاهی به دستم نمی رسه ... شاید خدا همه هدیه هایی که ازش خواستم رو بهم داده اما شاید من دیر سر قرار حاضر شدم که از دستشون دادم .

باید ساعتم رو با ساعت خدا تنظیم می کردم ...

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 7:44 PM  توسط (-)  | 

حیف که نیست ...

حیف از آن صداقتی که بود و نیست...  آن همه نجابتی که بود و نیست

 ای شکوه سبز تو برای من...  سایه حمایتی که بود و نیست

 یک صدای خسته در گلوی نی...  ناله شکایتی که بود و نیست

آن همه دو بیتی آن هم غزل .... شرح بی نهایتی که بود و نیست

 عشق اگر چه گاه جلوه می کند ... 

                                  عاشقی حکایتی که بود و نیست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 10:0 PM  توسط (-)  | 

کدام آسمان ؟؟؟؟

 

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ... آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني...

 آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني... آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ...

آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي...

آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ...

مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 9:57 PM  توسط (-)  |